درد بالینی

در اواخر محرم الحرام بود که سخت بیمار شد و شدیدا تب کرد و چند روز بعد خوب شد و غسلی کرد و نمازی گزارد و شکر خدا را بجای آورد.

همه فکر کردند که دیگر بیماری سراغش نخواهد رفت. اهل و عیالش شاد بودند ولی او خود از آنچه قرار بود اتفاق بیفتد با خبر بود. آدم که بیدل شد از همه چیز سر در می آورد. روز چهار شنبه چهارم ماه صفر باز هم تب کرد و افتاد به بستر بیماری و پنجم صفر سال ۱۱۳۳ هجری قمری با همه خداحافظی کرد و رفت  آنگونه رفت که حتی خودش هم با خبر نشد و از خود فقط زخمهایش را باقی گذاشت. بیدل که خوابید  تازه انگار زخمهایش بیدار شده باشند شروع کردند به جلوه فروشی که ما چنینیم و چنانیم. زخمهایش آنقدر زخمند که پس از این همه سال سرخ مانده اند و هیچ کس جگر رویایی با آنها را ندارد تا بپرسد که شما از دل کدام تیغ مبارک تراویده اید و از کدام نشئه ی فارغ از مرهم می آیید.    

بیدل که چشمش رابست و دلش وا شد از بالینش یک غزل پیدا کردند و یک رباعی و این آخرین پاره های جگر بیدل بود که از دهانش بیرون ریخته بود و روی کاغذ را رنگین کرده بود. وآن رباعی این بود:

بیدل کلف سیاه پوشی نشوی

تشویش گلوی نوحه جوشی نشوی

بر خاک بمیر و همچنان رو بر باد

مرگت سبک است بار دوشی نشوی

 

آیینه اش زلال باد.

دو رباعی

بگذار  تو را حساب آدم نکنند

بگذار تو را به خویش محرم نکنند

دایم به بزرگان نرسد فضل و شرف

انگشت بزرگ را به خاتم نکنند

 

 

 

جان باش که ابتدای جانان باشی

تن را بگذار تا همه جان باشی

از بار تعلقات رویت سیه است

گرچه گل آفتاب گردان باشی

غزلی برای امام زمان علیه السلام

چند تا شعر زده بودم توی وب. نمی دونم چی شد که همه رو پاک کردم. این پست رو امروز میذارم برای مطالعه ی شما. البته این شعر از  سروده های امسال نیست. همینطوری از کتاب انتخابش کردم و نوشتم.

 

اینجا کسی برای تو جا وا نمیکند

این خاک احترام به دریا نمیکند

 

شهر پر از هوی نفسم را گرفته است

اینجا کسی هوای مسیحا نمیکند

 

دنیا مرا برای خودش خواست ای رفیق

شیطان که فکر آدم و حوا نمیکند

 

پای تو کم کسی ز خودش دست شسته است

اینجا کسی مسافرت از ما نمیکند

 

نامت برای رفع بلا روی تاقچه است

ورنه کسی نگاه به آقا نمیکند

 

از سیر چشمهای تو فیضی نمی برد

قومی که میل عالم بالا نمیکند

 

شبهای عاشقان چقدر طول می کشد

ما را جدا ز خود شب یلدا نمی کند

 

خون می خوریم و شکر خداوند می کنیم

با ما فراق بهتر از این تا نمی کند