دلیل عشق سرم را به زلف یار کشید

ره مرا بلد راه سوی دار کشید

 

خدا ذلیل کند بر سرای تو دل را

مرا به دست تو داد و خودش کنار کشید

 

به کولی نگه تو سیاه می نگرند

ز بس به دیده ی مردم ز فقر جار کشید

 

شبی ز چشم تو پنهان فرار می کردم

دلم به نیت رسوایی ام هوار کشید

 

ببند چینی مودار را به مویی چند

دلم شکست ز بس جور روزگار کشید

 

ببند راه مرا با گشودن چشمت

به روی صید نباید که ذوالفقار کشید

 

بقیه ی شعر یادم نمی آید که تایپ کنم. باید چرکنویسش را پیدا کنم.

چون نمی توانم بگویم "یک دنیا"

لذا از نظراتتان "یک عقبا" ممنونم

تا بعد...

یاعلی