چینی مودار
دلیل عشق سرم را به زلف یار کشید
ره مرا بلد راه سوی دار کشید
خدا ذلیل کند بر سرای تو دل را
مرا به دست تو داد و خودش کنار کشید
به کولی نگه تو سیاه می نگرند
ز بس به دیده ی مردم ز فقر جار کشید
شبی ز چشم تو پنهان فرار می کردم
دلم به نیت رسوایی ام هوار کشید
ببند چینی مودار را به مویی چند
دلم شکست ز بس جور روزگار کشید
ببند راه مرا با گشودن چشمت
به روی صید نباید که ذوالفقار کشید
بقیه ی شعر یادم نمی آید که تایپ کنم. باید چرکنویسش را پیدا کنم.
چون نمی توانم بگویم "یک دنیا"
لذا از نظراتتان "یک عقبا" ممنونم
تا بعد...
یاعلی
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 9:15 توسط محمد سهرابی
|
بجای معرفی